داود بن علينقى وزير وظايف
116
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
و الا آقا وجيه سپهسالار » را دادند ، از حضرت اشرف « اتابك اعظم امين السلطان » تمجيد مىكردند ، دور چادر هم از حاج محترم به قدر پنجاه شصت نفر دعوت داشتند ، بعضى بر صندلى و بعضى هم روى زمين نشسته بودند . قدرى كه گذشت ، « سيد حسن مختار » ، كه مطوف و هم دست جناب قنسول و مديركار بود ، و خدمت مىكرد آمد و به « خان » عرض كرد ، كه جناب شريف ، عمله جات طرب خود را فرستادهاند كه اينجا ساز بزنند ، « سركار خان » هم اذن دادند ، آنها هم مشغول شدند به ساز و دهل و سُرنا زدن ، اما خيلى بد ، آتش بازى هم ساخته بودند ، مشغول شدند . آتش بازى در مكّه در « مكه » آتش بازى را خوب مىسازند ، كم بود ، اما خوب بود ، « جناب وكيلالدوله » ، تعريف زياد از زحمات قنسول ، و آتشبازى ايشان مىكردند ، از منزل ايشان پرسيدم كه كجا چادر داريد ؟ گفتند : چادر ما همين جا و مهمان جناب قنسول هستيم ، پسر ايشان را هم ، « آقا ميرزا عليخان » كه دو سال قبل به « مشهد » زيارت آمده بود ، ملاقات كردم ، قدرى كه گذشت دسته موزيكى ، و قدرى كم آتش بازى ، از طرف « والى » فرستاده بودند ، قدرى موزيك زدند ، آتش بازى هم كردند ، جناب قنسول هم ، يك طاقه شال به صاحب منصب آنها خلعت دادند ، قدرى گذشت ، آتش بازى كمى با يك دسته سربازان از طرف حمل مصرى آمدند ، آنها هم قدرى مشغول شدند و آتشبازى كردند ، گويا پنج ليره هم قنسول به آنها انعام دادند ، البته به آدمهاى شريف هم انعام دادهاند ، حقير نفهميدم ، به هر حال سفره انداختند و شام آوردند ، آفتابه لگن اول نزد حقير آوردند ، خيلى از ما احترام كردند ، سفره مثل « ايران » بر زمين چيدند ، و روى زمين نشسته غذا خورديم . اول آش تمرى خيلى خوب آوردند ، بعد هم پلو و چلو و بريانى ، بادنجان و قورمهسبزى و خورشمرغ و قيمه بود ، شربت آبليمو و شربت تمر هم آوردند ، غذائى خورده ، برخاسته در خارج چادر دست شسته ، روى صندلى نشستم ، قهوه خورده و دوسه قليان كشيده ، هنوز مشغول آتش بازى بودند ، حقير برخاسته خداحافظى كردم آمدم